تبليغاتX
گل یاس
سلام خدمت همه دوستان عزیز!

بعد از مدتی که امتحانات کمی سبک شد تصمیم گرفتم از خجالت دوستا در بیام و یه آپ دو تایی بکنم!

اول :

میخواستم آپ کنم گفتم بذار یه شعر تمیز از خودم در کنم تا حالشو ببرین!

بی نفس

دل تنها و غریبم دوباره بی کس شده...

جای اون تو زندون و تو گوشه قفس شده...

تک و تنها و غریبه. دنبال زندگیه...

هوای تازه میخواد تازگی بی نفس شده ...

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه حالا ماجرای زندگی این زن و شوهر جوان:

ماجرای زندگی دو نوگل نو شکفته:

۱.

زن:مرتیکه پر رو و... برم به مامانت بگم خرجی نمیدی؟تازه کیف پول منم بر میداری بری واسه خودت ازون آشغالا بخری؟زود باش کیف پولم رو بده میخوام واسه خودم پوشک مای بیبی جدید بخرم که خیلی کلاس داره!!!!!!!! 

http://i40.tinypic.com/10crzfs.jpg

۲.

مرد:خانم به خدا من ور نداشتم!لیسک و پفک هم نخوردم!من فقط شیشه شیری که تو بدی رو میخورم!

زن:خودتو ... کن!حالا که اینطوره باید بازرسی بدنی بشی!

http://i41.tinypic.com/30j0f7m.jpg

مرد:خانم....ااااا....چی کار میکنی؟دستتو دریار...جون عروسکت من ور نداشتم!

زن:حالا معلوم میشه...صبر کن!

http://i39.tinypic.com/e1fck6.jpg

زن:اااا.....اوناهاش کیف پولم...آخ یادم اومد وقتی میرفتم واسه خودم باربی بگیرم گذاشتمش تو تاب!

مرد:دیدی همش تهمت میزنی!(با بغض)الان گریه میکنم...

http://i39.tinypic.com/27wvudc.jpg

زن:نه عزیزم...ببخشید میرم واست ۲تا ماشین برقی میخرم!کل پولام فدای همون ۲لاخ موت!حالا یه ماچ بده!آشتی.....آشتی.....

http://i41.tinypic.com/mmwmmh.jpg

امیدوارم پند گرفته باشین و خوشتون اومده باشه!

نظر فراموش نشه!

بای فعلا

نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 11:40 توسط pashe |
آدمک آخر دنیاست بخند!

آدمک مرگ همینجاست بخند!

آن خدایی که بزرگش خواندی...

بخدا مثل تو تنهاست بخند!

دستخطی که تو را عاشق کرد...

شوخی کاغذی ماست بخند!

آدمک نغمه آواز نخوان!

به خدا آخر دنیاست بخند!

سلام

میبینم که همه فعال شدن و آپ میکنن!

به قول شعر بالا حالا دیگه باید بخندیم.

در خبري آمده بود كه چين كاراكترهاي انيميشني پليس (چيزي شبيه كاراكترهاي نرم افزارهاي Office) را طراحي كرده كه به مجرد تلاش كاربر براي ورود به سايت هاي ممنوعه و غير مجاز بر صفحه مانيتور ظاهر مي شود و به كاربر تذكر مي دهد (زهر چشم مي گيرد). از همين ايده با توجه به پليسي شدن فضاي اينترنت در ايران نيز مي توان جهت برخورد با كاربران متخلف ايراني نيز استفاده كرد البته با كاراكترهاي كاملآايراني و بومي! از همين رو نمونه اي از طرح پليس ديجيتالي را در ادامه ملاحظه خواهيد نمود :
http://i43.tinypic.com/i728va.jpghttp://i41.tinypic.com/2s6kd9s.jpghttp://i41.tinypic.com/2ex09dd.jpghttp://i43.tinypic.com/140hp1g.jpghttp://i42.tinypic.com/2n8uefd.jpg

نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 14:33 توسط pashe |

Adobe:
اسم رودخانه ای که از پشت منزل مؤسس آن جان وارناک عبور می کند.

Apple:
میوه مورد علاقه استیو جابز مؤسس و بنیانگذار شرکت اپل سیب بود و
بنابراین اسم شرکتش را نیز اپل (به معنی سیب ) گذاشت.

Cisco:
مخفف شده کلمه سان فرانسیسکو (San Francisco) است که یکی از
بزرگترین شهرهای امریکا است.

Google:
گوگل در ریاضی نام عدد بزرگی است که تشکیل شده است از عدد یک با
صد تا صفر جلوی آن . مؤسسین سایت و موتور جستجوی گوگل به شوخی
ادعا می کنند که این موتور جستجو می تواند این تعداد اطلاعات
(یعنی یک گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد.

Hotmail:
این سایت یکی از سرویس دهندگان پست الکترونیکی به وسیله صفحات
وب است. هنگامی که مدیر پروژه برنامه می خواست نامی برای این سایت
انتخاب کند علاقه مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند سایر سرویس دهندگان
پست الکترونیک به mail ختم شده و دوماً برروی وبی بودن آن نیز تأکید شود.
بنابراین نام Hotmail را انتخاب کرد. در کلمه Hotmail حروف Html به ترتیب
پشت سر هم قرار گرفته اند.

HP:
شرکت معظم HP توسط دو نفر بنام های بیل هیولت و دیو پاکارد تأسیس شد.
این دو نفر برای اینکه شرکت هیولد پاکارد یا پاکارد هیولت نامیده شود مجبور به
استفاده از روش قدیمی شیر – خط شدند و نتیجه هیولد پاکارد از آب در آمد.

Intel:
از آنجاییکه این شرکت از بدو تأسیس با تأکید روی ساخت مدارات مجتمع ایجاد
شد. نام آن را INTegrated Electronics یا به طور مختصر INTEL نهادند.

Lotus:
میچ کاپور مؤسس شرکت که هندی الاصل بود از حالت لوتوس که یک اصطلاح
مدیتیشن متعالی (T.M.) می باشد برای نامگذازی شرکتش استفاده کرد.

Mirosoft:
نام شرکت ابتدا به صورت Micro-soft نوشته می شد ولی به مرور زمان به
صورت فعلی در آمد. Microsoftمخفف MICROcomputer SOFTware است.
و دلیل نامگذاری شرکت به این اسم نیز آن است که بیل گیتس مؤسس
شرکت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهای میکروکامپیوتر ها تأسیس کرد.

Motorola:
شرکت موتورولا با هدف درست کردن بی سیم و رادیوی خودرو کار خود
را آغاز کرد. از آنجاییکه مشهورترین سازنده بی سیم و رادیو های اتومبیل
در آن زمان شرکت Victrola بود. مؤسس این شرکت یعنی آقای پال کالوین
نیز اسم شرکتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمی
کلمه موتور نیز به نوعی در اسم شرکتش وجود داشته باشد.

Oracle:
مؤسس شرکت اوراکل یعنی لری الیسون و باب اوتس قبل از تأسیس
شرکت روی پروژه ای برای CIA کارمی کردند . این پروژه که اوراکل نام
داشت بنا بود تا با داشتن مقادیر زیادی اطلاعات بتواند تا جواب تمام
سؤال های پرسیده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات
بدهد. ( اوراکل در اساطیر یونانی الهه الهام است. ) این دو نفر پس از
پایان این پروژه شرکتی تأسیس کرده و آن را به همین اسم نامگذاری کردند.

Red Hat:
مؤسس شرکت آقای مارک اوینگ در دوران جوانی از پدربزرگش کلاهی
با نوارهای قرمز و سفید دریافت کرده بود ولی در دوران دانشگاه آن را
گم کرد . زمانی که اولین نسخة این سیستم عامل آماده شد مارک
اوینگ آن را همراه با راهنمای کاربری نرم افزار در اختیار دوستان و هم
دانشگاهیش قرار دارد. اولین جمله این راهنمای کاربری
« درخواست برای تحویل کلاه قرمز گم شده » بود.

Sony:
Sony از کلمه لاتین Sonus به معنای صدا مشتق شده است .

SUN:
این شرکت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصیلان دانشگاه استانفورد
تأسیس شد.Sun مخفف عبارت Standford Univercity Network می باشد .

Xerox:
کلمه Xer در زبان یونانی به معنای خشک است و این برای تکنولوژی
کپی کردن خشک در زمانی که اکترا کپی کردن به روشهای فتوشیمیایی
انجام می گرفت فوق العاده حائز اهمیت بود.

Yahoo:
این کلمه برای اولین بار در کتاب سفر های گالیور مورد استفاده قرار
گرفته و به معنی شخصی است که دارای ظاهر و رفتاری زننده است .
مؤسسین سایت Yahoo جری یانگ و دیوید فیلو نام سایتشان
را Yahoo گذاشتند چون فکر می کردند خودشان هم Yahoo هستند.

با آرزوی موفقیت و خوشبختی شما عزیزان...

و اینکه درس بخونید... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

زحمت بکشید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و نمره بیارید (مهمترین چیز!) خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

و خدا بهتون کمک کنه بتونید مدرسه رو تحمل کنید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و همه رو دوست داشته باشید...خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و با کسی دعوا نکنید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

به خدا فکر کنید...خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

بهش اعتماد کنید...خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

همیشه بخندید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و به دنبال خوشبختی باشید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و از خوشبختی فرار نکنید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و به اندزه ی لازم تفریح کنید...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و اینجا خیلی سربزنید ؟!؟!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

من و این چند نفر دیگه رو دوست داشته باشید...خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

و نظر بدید (خیلی مهم!) خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

در پناه حق...

دوستون دارم خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

و بهتون فکر میکنمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irتا بعد....

نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 15:19 توسط زینب |
                  بعد از مدتها دوباره من اومدم......

نیمه شب اواره و بی حس و حال

درسرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال

دل به یاد اورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت

یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد اورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازی ان اسرار را

هن دو چشم مست اهو وهر را

همچو رازی مبهم و سربسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با من او

هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بودم توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

اینچنین اغاز شد دل بستگی

نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 11:53 توسط مهسا |

 

سلام

بعد از یه غیبت کوچولو من دوباره اومدم.

بزودی دوباره با مطاب توپ آپ میکنم

مجله ونيتي فير شصت و نهمين ليست سالانه خوش پوش ترين هاي دنيا را اعلام كرد. در بخش خوش پوش ترين زوج هاي دنيا، آنجلينا جولي و برد پيت به عنوان خوش پوش ترين زوج 2008 انتخاب شدند. در ليست مجله ونيتي فير، اين زوج براي دومين بار در صدر ليست قرار گرفتند و بر ديويد و ويكتوريا بكام و آشتون كوچر و دمي مور پيشي گرفتند. اين مجله نحوه لباس پوشيدن آنجلينا را هنگام بارداري ستايش كرد و به تعداد بيشماري از ظاهر شدن هاي بي عيب برد پيت بر روي فرش قرمز اشاره كرد http://i36.tinypic.com/141l3d0.jpg                          http://i34.tinypic.com/2r2wyrl.jpg

در بخش خوش پوش ترين زنان دنيا، خانم ميشل اوباما، همسر باراك اوباما رئیس جمهوري آمريكا، در صدر ليست خوش پوش ترين زنان دنيا قرار گرفت. ميشل در ماه ژوئن با پوشيدن يك پيراهن گرانقيمت و زيبا از نينا ريچي، به يك چهره فشن شد                                                           http://i34.tinypic.com/16jm41u.jpg  http://i36.tinypic.com/35irnup.jpghttp://i34.tinypic.com/vdcyeo.jpg

كارلا بروني-سركوزي، مدل سابق و همسر رئيس جمهور فرانسه؛ كيت ميدلتون، نامزد شاهزاده ويليام انگليسي؛ سارا جسيكا پاركر و تايلدا اسوينتون نيز در اين ليست حضور داشتند

                                       http://i34.tinypic.com/2d6krvl.jpg    http://i34.tinypic.com/28lx47a.jpghttp://i38.tinypic.com/16bx1mu.jpghttp://i35.tinypic.com/23syxee.jpg

ستاره فوتبال دنيا، ديويد بكام دركنار دانيل كرگ( بازيگر مجموعه جيمز باند)، كني وست(خواننده رپ) و كارل لگرفلد، طراح فشن، ليست خوش پوش ترين مردان سال را تشكيل مي دادند

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 15:33 توسط pashe |
هر چند وقت یک بار که رهگذری از روی نیاز و یا هر دلیل دیگه ای به ما دست دوستی می ده قبل از این که بخواهییم تقاضاشو رد یا قبول کنیم ویا از این پیوند احساس خوشحالی کنیم ویا بخواهیم با اکراه  این دوستی رو قبول کنیم نا خواسته ترس عجیبی رو توی وجودمون احساس می کنیم

می ترسیم از اینکه این بار هم مثل گذشته بعد از مدتی تنها بمونیم

می ترسیم از اینکه دوباره نامردی ببینیم

می ترسیم پشت کردن کسایی رو ببینیم که تا دیروز وقتی می خواستن ازمون جدا شن برامون زار زار گریه می کردن

می ترسیم از این که نا مردی کسایی رو ببینیم که ادعا می کردن که حتی یک ساعت بدون ما نمی تونستن تحمل کنن و یا به قول خودشون بدون ما می مردن!

می ترسیم از اینکه دو باره دل ببندیم و باز بخواهیم دل بکندیم

می ترسیم که باز همون ادما بی اعتنا از کنارمون رد بشن

می ترسیم از این که همه ی اون خاطرات شیرین فراموش بشن انگار که اصلا چیزی وجود نداشته

می ترسیم....

ولی با همه ی اینها باز هم مثل گذشته یک دوست جدید پیدا می کنیم و با گذشت زمان امار دوستامون هی بالا و بالا تر میره و صمیمیت ودل بستگی بینمون هی کم تر و کم تر می شه و حتی اگه این وسط یک دوست واقعی پیدا بشه ما فقط می ترسیم و با ترس قبول می کنیم وتا مدت ها می تر سیم تا باورمون بشه که هستند کسایی که تا وقتی باهاشونیم لازم نیست اصلا بترسیم

عجب دنیایی شده

چه دوستایی پیدا می شن

همین که ازت یه خورده فاصله می گیرن فراموشت می کنن

اونقدر ازارت می دن که بعضی موقع ها ترجیح می دی تنها بمونی تا اینکه بخوای یک دوست اینجوری داشته باشی

ادمایی که تنهات میذارن وقتی بهشون احتیاج داری

تنهات میذارن وقتی که فکر می کنی یک دوست واقعی داری

تنهات میذارن

کسایی که بعد از سه ماه زورشون میاد یک زنگ بهت بزنن یا یک اف نا قابل یا یک اس ام اس یا یک ایمیل یعنی واقعا ارزش دوستی کمتر از ایناست؟

واقعا که....

حیف احساس که بخوای پای این ادما بذاری

حیف از اینکه بهشون فکر کنی

غصشونو بخوری

ازشون ناراحت بشی

پاشون وایستی

کم نیستن این ادما

کم یا زیادشو نمی دونم ولی هر چقدر هستن زیاد به پست من می خورن

خسته ام

قید همشونو زدم

یادم می مونه که دیگه به کسی دست دوستی ندم

من تنهایی رو ترجیح میدم

وقتی یکی با تمام وجودش بهم می گه که دوسم داره دلم می خواد با دستای خودم خفش کنم چون می ترسم

دیگه نمی دونم چه طوری به یکی اعتماد کنم و باور کنم که دروغ نمی گه...

از این تنهایی خسته ام !

نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 19:42 توسط زینب |

سلام به خوانندگان جان!

اول از همه تولد زینب جونو تیریک میگم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوم دیدم همش شعر و اینا شد گفتم یه مطلب طنزخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir بذارم!

عروسی ایرانی!

اون دوستانی که دختر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی خوشگل بودن، تحصیل کرده بودن و داشتن بابای پولدار ، توی این وانفسای بی شوهری موفق می شن پسر محبوبشون را با انجام عملیات مختلف (که خود خانوما بهتر در جریان چند و چون کار هستند!) به دام بندازند و بکشونند به مجلس خواستگاری.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اون دوستانی هم که پسر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی کار خوب، خونه ،ماشین ، کارت پایان خدمت ، یک قلب عاشق و .... و بعد از شنیدن جملاتی نظیر: نخیر پسر جان تو هنوز خیلی بچه ای ، ببین بایرام جان اگر یه بار دیگه اسم این دختره رو بیاری شیرمو حلالت نمی کنم ببم جان! ، پسرم مادرت راست میگه ، این کار خیلی خطرناکه ......ای بابا چند بار بگم خطرناکه مال یه پست دیگه ست! ..... ، من دختر خاله ت رو واست در نظر گرفتم و ... و پس از اینکه شما نیز جملات زیر را بیان کردید:

یا جیران یا هیچکی ،

اگه واسم این دختره رو خواستگاری نکنید خودمو میکشم،خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بابا من می خوام خودم آینده مو بسازم ،

هیشکی منو دوست نداره ،

ببخشید آقا این مرگ موش ها چنده

و ...

موفق میشید مامان و باباتون رو به خواستگاری دختر مورد علاقه تون بکشونید.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



در این پست سعی داریم به مرور اتفاقات و گفته هایی بپردازیم که در طی دوران خواستگاری و نامزدی و عقد الی آخر بین طرفین رد و بدل میگردد:



یک ساعت پس از خواستگاری



در خانه دختر:



مادر دختر که به شدت خوشحاله و از اینکه برای دخترش یه خواستگار دهن پر کن و شاخ اومده توی پست خودش نمیگنجه ، منتظره تا فردا زنگ بزنه به مهسا و مینا و ژینا تا حسابی بهشون فخر بفروشه و به دخترش این جملات رو میگه:« وای دخترم خیلی خوشحالم که بالاخره یه مرد خوب گیرت اومد.الهی خوشبخت بشی!» و در ادامه میگه : « فردا باید زنگ بزنم به خاله مینا و خاله مهسا تا بهشون بگم برن لباس بخرند! »

دختر خانواده: «نه مامان هنوز که هیچی معلوم نیست!»

پدر خانواده که تا الان کلی داشت ذوق میکرد و یه لبخند حاکی از پیروزی گوشه لبش نقش بسته بوده با شنیدن این حرف دختر خانوم خنده روی لباش خشک میشه و می خواد که دخترشو بلا نسبت مثل یه کاغذ تیکه و پاره کنه .ولی به سرعت به خودش مسلط میشه و میگه: « بله خانوم.جیران درست میگه.باید اول تحقیق کنیم در باره این خانواده .تو هم نمی خواد بری همه شهر رو پر کنی که چی شده.بذار یه کم بگذره »





در خانه پسر:



مادر پسر در حالیکه توی دلش خیلی خوشحاله و کلی به خاطر بر و روی عروسش ذوق کرده ولی سعی میکنه قیافه سردی به خودش بگیره به پسرش میگه:« این دختره چی داشت آخه؟ دختر خاله ت ، سایه خیلی بهتر بود » و در ادامه توی دل خودش میگه :مرده شور این خواهرمو ببره با اون دختر فیس و افاده ایش!

شاه داماد قصه ما که خبر نداره در دل مادرش چی می گذره ، وقتی این حرف مادرش رو می شنوه در حالیکه به شدت عصبانی شده تمام عقده هایی که توی این مدت از دختر خاله اش یعنی سایه خانوم رو در دلش انباشته کرده یک دفعه بیرون میریزه و میگه:« آخه اون دختر افاده ای با اون دماغ عملی مزخرفش به درد زندگی مشترک نمی خوره و تازه آمارشو دارم و می دونم با چند تا پسر دوسته و چی کارا میکنه و ...» خلاصه یه سری از این حرف ها و دروغها که خود پسره هم نمیدونه از کجاش در میاره.

بابای خانواده هم که تا حالا نظاره گر بوده یک دفعه میاد وسط حرفشون و میگه: « خانم چیزی واسه خوردن نداریم؟!»





در دوران نامزدی:خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



در خانه دختر:



مادر دختر :« ببین دخترم تو متولد هزار و سیصد و شصت و دو هستی.که اگر در دو ضرب کنیم و به علاوه عدد جهارده بکنیم میشه ده هزار تا سکه! که چون من مامانتم و 46 سالمه باید ده هزار رو به علاوه 1460 بکنیم که میشه پونزده هزار تا و روندش که بکنیم سر راست میشه بیست هزار سکه ناقابل!یه وقت کوتاه نیای مامان ها! میگیم بیست هزار تا که به هیجده هزار تا راضی بشن!»

دختر در حالیکه به شدت نگران پریدن خواستگار ها و پشیمون شدنشونه میگه:« نه مامان.من اصلاً مهریه نمی خوام»

مادر دختر که از شنیدن این حرف نزدیک است منفجر شود در حالیکه به 14000 سکه مهریه دختر مینا و 15000 سکه دختر مهسا فکر میکنه می گوید « نخیر! من یه دختر که بیشتر ندارم که.یعنی من به عنوان یه مادر که تمام جوونیمو پای دخترم ریختم حق ندارم خوشبختی دخترمو ببینم ؟»

پدر خانواده هم در چنین مواقعی سعی می کنه اون دور و ور آفتابی نشه!



در خانه پسر



مادر پسر : « ببین پسرم تو جوونی ،خامی ،تجربه نداری.اگه گفتن صد تا سکه مهریه باشه یه وقت نگی باشه ها! داداش بزرگترت همش 5 سکه واسه زنش مهریه زد تو هم 5 سکه میزنی!»

پسر در حالیکه می خواد هم مامانشو ناراحت نکنه هم توجیحش کنه میگه:« آخه مامان جون داداش کمبوجیه دوازده سال پیش عروسی کرد.الان تورمه، گرونیه ، تازه یارانه ها رو هم دارند حذف میکنند .اگه بگیم 5 تا سکه مهر میدیم که جا میزنند و دخترشون رو بمون نمی دند! بابا تو یه چیزی بهش بگو»

مادر پسر :« ای بابا تو چقدر ساده ای بایرام! الان پسر خوب و درست و حسابی پیدا نمیشه.از خداشون هم باشه که دخترشون رو بدند به پسر من.همون 5 تا سکه!»

پدر خانواده هم در چنین مواردی با گفتن جمله« مامانت راست میگه پسرم » سعی میکنه غائله رو ختم به خیر کنه.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



پس از این جدال و کشمکشی سخت بین دو خانواده آغاز میشه و عروس و داماد که شخصیت های اصلی داستان هستند مثل هویج و سیب زمینی تنها شاهد بکش بکش و جنگ خونین پدر و مادر هاشون هستند! در نهایت دو تیم بر سر تاریخ تولد عروس خانوم به عنوان تعداد سکه های مهریه به توافق میرسند!

مراسم عقد



خانه دختر



بر اساس توافقی که بین خانواده ها گرفته می شه برگزاری مراسم عقد به عهده خانواده عروس و برگزار مراسم عروسی به عهده خانواده داماد می باشد.

مادر دختر که عقد دختر مینا و دختر مهسا یادشه تمام تلاششو میکنه تا عقد دخترش تک باشه و حسابی پوز مهسا و مینا رو بزنه.

مادر دختر:« دخترم امروز هر کاری داری عقب بنداز چون قراره بریم پیش مادام ژودا تا یه لباس خوشگل واسه عقدت بدوزه»

دختر میدونه چندرغاز حقوق کارمندی باباش نمیتونه از پس خرید یه لباس 3 میلیون تومنی مادام ژودا بربیاد ولی از طرفی هم خودش بدش نمیاد جلوی شبنم و تبسم (دوستای دوران دانشگاهش) حسابی پز مراسم عقدش رو بده و چشاشون کور بشه برای همین با لحنی که مامانش پشیمون نشه میگه: « وای مامان چرا آخه اینقدر خودتو تو زحمت میندازی و خرج میکنی.من لباس عقد خودتو که مامان بزرگ واست دوخت رو هم میتونستم بپوشم.» و بعدش زورتمه کنان میره به سمت مامانش و بوسش میکنه و میگه:«تو بهترین مامان دنیایی!»

فقط یه نفر این وسط دهنش صاف میشه و جرئت اعتراض هم نداره و اون هم قاسم آقا پدر بدبخت عروسه!



خانه پسر



اوضاع عادیه و خانواده داماد همه سرشون به کار خودشون گرمه و مشغول خریدن لباس مراسم هستند.

اینم از ماشینشون!                                                                                                                 http://alvanweb.files.wordpress.com/2007/05/marriage-celebration-and-car-decoration_small.jpg
   
مراسم عروسیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



پدر داماد که در مرحله قبل فشار وارد آمده بر پدر عروس رو مشاهده کرد در این قسمت ابتدا دو هفته قبل از عروسی خانواده عروس دعوت می کنه خونشون و میگه: « به سلامتی و میمنت هدف ما رسیدن این دو تا جوون به هم بود که محقق شد. خود این دو تا هم الان بیشتر به فکر این هستند که هر چی زودتر برن سر خونه و زندگیشون.منم فکر کنم نیازی نباشه الکی بریز و بپاش بکنیم و یه عروسی آنچنانی بگیریم که 4 روز بعدش هم همه مهمونا فراموش میکنند.یه مراسم ساده میگیریم و فامیل های نزدیک رو دعوت میکنیم و اینشالله پولی رو که می خوایم خرج عروسی کنیم توی زندگی به این دو تا جوون کمک می کنیم .نظر شما چیه قاسم خان؟»

پدر عروس هم که همه جوره خلع سلاح شده میگه:«بله خوب منم باهاتون موافقم»و زیر چشمی مادر عروس رو نگاه میکنه که سوزن که هیچی میخ هم بزنی خونش در نمیاد!



خلاصه در نهایت هم مراسم عروسی برگزار میشه و عروس و دامادی که در هیچ کدوم از مراحل قبل از ازدواج تصمیم گیرنده نبودند به میمنت و خوشی میرن سر خونه و زندگیشون

.

.

.

.

.

.

.

.


.

.

.

.

.

.

.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

.

.

.

.

بیست و پنج سال بعد:



ــــ بابا بایرام .مامان جیران من زن میخوام!

ــــ چی؟غلط کردی .تو هنوز بچه ای.تازه زنتم خودم انتخاب میکنم.من از وقتی کوچیک بودی با آبجی شهینم سر تو و شیلا قرار مدار گذاشتیم!

ــــ مامانت راست میگه پسرم!

امیدوارم خوشتون اومده باشه!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خیلی فک زدم شرمنده!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بایخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 15:22 توسط pashe |

      هورا

پرندگان مهاجر با نسیم دل انگیز پروازشان

صدای بهار را در سپیدی زمستان ترجمه می کنند

و قطرات پاک شبنم بر روی شکوفه های نرگس نوید آمدن بهار را به تصویر می کشند

این صدا و این پاکی هر دو ارمغانی هستند

از بهار زیبای تولدم!

در رنگین کمان زندگی...

تولدم مبارک!

سلام...

یک سلام پر از تازگی پر از احساس و پر از شادی

اول از همه باید بگم که این پست با بقیه ی پستایی که تا حالا گذاشتم کلی فرق داره.چونکه امروز خیلی خوشحالم. دوست داشتم دیشب اینارو بنویسم. دیشب یکی از بهترین شبای زندگیم بود

همون طور که پیداست امروز من یک سال بزرگتر شدم.17 سال پیش همین موقع توی یکی از بیمارستان های مشهد به دنیا اومدم  و از این که هر سال سنم بالاتر میره خیلی خوشحالم.

19 مهر همیشه برای من یک روز آرمانی بوده  یعنی روزی که با تمام وجود زندگی رو احساس کردم .

    

به نظرم اومد که امروز یکم از خودم بگم از روحیاتم از دلبستگی هام از وابستگی هام و...

اما اگه بخوام همه ی خصوصیاتم و توی یک جمله خلاصه کنم باید بگم :

" من توی یک جمله جا نمی شم! "

در واقع من یک دختر عموما شاد و پرنشاتم با آرزو های جور واجور...به آینده خیلی امید وارم به اطرافیانم عشق می ورزم خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir و خیلی زود دلبسته ی آدمایی می شم که به نظرم خیلی رو فرمن البته از نظر من اکثر آدمایی که میشناسم رو فرمن و همین واسم مسئله شده خوب خیلی بده که همه رو دوست داشته باشی اونوقت یک سری محدودیات واسه خودت می سازی و هی عذاب می کشی...بگذریم.در هر حال همه ی آدما شایسته ی احترامن و هیچ کس حق نداره این حقو ازشون بگیره و من هم چون همیشه با این دید به همه نگاه می کنم نا خود آگاه دوسشون دارم.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir آدمای دروغگو رو نمی تونم تحمل کنم و خودبینا رو نمی تونم ببینم.از اخلاق های بدم هم اینکه خیلی زود عصبانی می شم  به غول معروف زود از کوره در میرم و بعد سر طرف مقابلم جیغ میکشم وقتی هم که قهر می کنم طول می کشه تا آشتی کنم .و از اخلاق های خوبم هم اینکه خیلی خوش بین و زود باورم اصلا مغرور نیستم و همیشه سعی کردم دیگران و از خودم بیشتر بخوام و خیلی صفتای دیگه که باید باها ارتباط برقرار کنید تا پیداشون کنید.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

امروز که ایمیلم و باز کردم کلی عکس و پیام تبریک رسیده بود.چند تا شو میذارم تا شما هم بتونید اونا رو واسه روز تولد دوستاتون میل کنید.هورا(ادامه مطلب)

شاد باشیدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بابایخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 20:17 توسط زینب |
سلام به همه دوستان!

خیلی خوشحالم که وقت کردم آپ کنمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوستان نصیحت کردند ماراخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

که عوض این کارا که تو رو معتاد میکنه(به چیز نه ها!!!!!!!!!!!)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بشین یه ذره درس بخون که آبروی ما رو نبری!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من امروز چششونو دور دیدم دوباره میخوام با یه شعر از خودم آپ کنم.

بهانه

بهانه ای ندارم

برای با تو بودن

برای لحظه ای از

خیال دل زدودن.

بهانه دل من

خیال خام یار است.

لبخند سرد پاییز

یا خنده ی بهار است.

غربت گلهای یاس

صدای لرزان باد

دل به بهانه تو

جان به غروب غم داد.

خدای آسمانها

تو یار و همدمم باش

در غربت گل یاس!

امیدوارم خوشتون اومده باشه

فعلا!

نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 14:41 توسط pashe |

سلامی چو بوی خوش آشنایی!

چطورید دوستان گل و باصفا!

راستی شرمنده من یه چند وقتی کامپیوترم خراب بود نبودم.شرمنده!

ولی حالا که اومدم یه شعر از خودم واستون گذاشتم.

خوشحال میشم نقداتونو راجع به شعرم واسم بنویسین!ممنون!

ستاره...

آسمان وهم آلود

خنده ی سرد افق در تپش پنجره ها

ستاره

شاهد تلخ حقیقت

کهکشان خانه شبهای دلت.

ای ستاره

ای طلوع تاریک

ای بهار خاموش

یک نفر در دل شبها تا صبح

در حباب دل خود

نام تو میخواند.

ای ستاره !

بنمایان رویت

بر شب بی مهتاب

درد ما را تو دوایی

ای نور

ای ستاره !

گریه شبها را

تو بگو با باران

راستی

با تو هستم ای ستاره

چشمکی بر دل تاریکم زن!

نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 0:12 توسط pashe |

نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها

فروغ فرخ زاد

نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 22:56 توسط زینب |

وای از ان شب زنده داری تا سحر

                                وای از ان عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

                                دم به دم این عشق می شد بیشتر

امد و در خلوتم دمساز شد

                                 گفتگو ها بین ما اغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل

                              گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

                              بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

                                در پی عشق تو سرگردان شده

دوستون دارم..............

نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 22:31 توسط مهسا |

اگه میخواهید براتون این مطلب جالب باشه باید این اعداد را  از بالا به پایین به ترتیب با هم جمع کنید و
بوسیله آن هوش خود را  امتحان کنید.مهمترین نکته اینجاست که باید هر چه میتوانید سریعتر این اعداد را با هم جمع کنید و اصطلاحا توی جمع زدن زیادی لفتش ندید :
  

1000
20
1000
30
1000
40
1000
  10

اگر به ترتیب و بی درنگ محاسبه کرده باشید محققا خواهید دید که جمع این 8 رقم 5000 است در حالیکه جمع درست اعداد فوق 4100 است و شما در یک جمع ساده 900 عدد اشتباه کرده اید!

بدرود... 

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:25 توسط زینب |
و اما قطعه شعری زیبا از فریدون مشیری :
 
کسی باور نخواهد کرد
اما من بچشم خویش می بینم
که مردی پیش چشم خلق بی فریاد می میرد
نه بیمار است ،نه بردار است
نه بر قلبش فرو تابیده شمشمیری 
 نه با پر درسینه اش تیری
کسی را نیست بر این مرگ بی فریاد تدبیری...
نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 22:34 توسط زینب |
مروري بر تاريخ برنامه نويسي

برنامه نويسي رايانه به گونه اي كه ما امروز مي شناسيم , در اواخر دهه ي 50 ميلادي شروع شد و در دهه ي 60 ميلادي بسرعت رشد نمود . در آن دوران برنامه نويسي يك كار تخصصي و مهندسي تلقي نميشد زيرا رايانه ها بسيار محدود بودند و كارهاي ساده اي انجام مي دادند . اغلب اينگونه بود كه افراد بسيار سريعتر از رايانه ها پاسخ محاسبات رياضي را مي يافتند . لذا برنامه نويسي براي چنين دستگاه هايي چندان ارزش و اهميت نداشت و اولين برنامه ها فقط چند دستور ساده ي متوالي بودند . پس از اجراي اين دستورها رايانه بايد از نو راه اندازي ميشد تا براي اجراي دوباره ي برنامه آماده شود .
كم كم سخت افزار متحول شد و رايانه ها قدرتمندتر و كارامدتر شدند اما به همان نسبت توليد برنامه براي آنها دشوار گشت طوري كه برنامه هاي ساده ي اوليه , مشكل جدي بر سر راه كاربري رايانه محسوب شدند . پس تلاش هايي صورت گرفت تا برنامه هاي كارامدتري نوشته شود . اما طبق يك قانون كلي , پيچيدگي نرم افزار بيشتر و بيشتر مي گردد تا جايي كه ديگر انسان نمي تواند آن را مديريت كند و از همان جا هرج و مرج شروع مي شود .
بزودي نهضت همگاني صورت گرفت تا راهكاري براي مديريت پيچيدگي و كارايي برنامه ها يافت شود . سرانجام در اواخر دهه ي 60 " برنامه نويسي ساخت يافته " ( Procedural programming ) بعنوان راه حل پذيرفته شد. برنامه نويسي ساخت يافته امكان ميداد كه برنامه به چند تابع تقسيم شود و چند نفر بطور همزمان كار توليد نرم افزار را پيش ببرند و همين امر سبب افزايش سرعت توليد نرم افزار و كاهش خطاهاي برنامه نويسي گرديد و برنامه هاي بزرگ و مفيد ساخته شدند . برنامه هايي كه در ابتدا با اين روش ايجاد شدند چيزي بين 10 تا 20 هزار خط كد داشتند , از ساختمان داده ي كوچكي بهره مي جستند و الگوريتم هاي ساده اي در آنها به كار مي رفت . با استفاده از برنامه نويسي ساخت يافته براحتي ميشد چنين برنامه اي را مديريت كرد .
برنامه ها آرام آرام به قصد بهبود كارايي , حجيم تر شدند . الگوريتم هاي پيشرفته اي بكار گرفته شد و ساختمان داده ي پيچيده تري در تركيب برنامه ها استفاده شد . برنامه نويسي ساخت يافته ديگر نمي توانست از پس كدهاي طولاني چنين برنامه هايي برآيد ( سيستم عامل ويندوز NT بيش از 10 ميليون خط كد دارد ) .
بنظر ميرسيد كه روش ديگري لازم است تا توليد كنندگان نرم افزار را از دست متغيرهاي فراوان و توابع طولاني و سرگيجه آور خلاص كند . بر اساس اين تفكر بود كه برنامه نويسي شئ گرا ( Object oriented programming )پيش كشيده شد . تفكر شئ گرا تقريبا همزمان با تفكر ساخت يافته مطرح شد اما فقط براي طراحي برنامه استفاده ميشد . پس از عاجز ماندن برنامه نويسي ساخت يافته , شئ گرايي در برنامه نويسي هم استفاده شد . حالا برنامه نويسان مي توانند در برنامه به پانزده شيء فكر كنند كه اين اشياء با چهل پيام مشخص با هم ارتباط دارند , حال آنكه همين برنامه اگر به سبك ساخت يافته ايجاد شود بايد به 100 متغير , 20 ثابت , ششصد تابع و ... فكر كرد .

 
برنامه نويسي ساخت يافته

برنامه نويسي ساخت يافته روش منظمي براي توليد برنامه هاست . برنامه هايي كه به اين شيوه نوشته ميشوند خوانايي زيادي دارند ( يعني راحت درك ميشوند ) , آزمايش و اشكال زدايي و اصلاح آنها نيز آسان است . در اين روش برنامه بصورت مجموعه اي از فعاليت ها تصور ميشود كه بايد بر روي داده ها انجام شوند . هر كار پيچيده اي به چند كار كوچكتر تجزيه ميشود تا اين كارها براحتي قابل پياده سازي باشند . سپس براي انجام هريك از اين كارها , زير برنامه ي خاصي كه تابع ( Function ) نام گرفته نوشته ميشود . به همين دليل به اين شيوه " برنامه نويسي بالا به پايين " ( Up-Down programming ) نيز مي گويند . برنامه نويسي ساخت يافته روش موفقي در حل مسائل پيچيده است . توابع قابليت استفاده ي مجدد دارند . يعني ميتوان توابع يك برنامه را در برنامه هاي ديگر نيز بكار برد . به اين ترتيب كد نويسي كمتر ميشود و توليد نرم افزار با سرعت بيشتري صورت مي گيرد .
توابع امكان مي دهند تا توليد نرم افزار با استفاده از گروه ممكن شود . به اين شكل كه پس از مشخص شدن توابع مورد نياز , هريك از اعضاي گروه وظيفه ي نوشتن و آزمايش توابع مشخصي را برعهده مي گيرد و به اين شكل اعضاي گروه بصورت همزمان روي بخش هاي مختلف برنامه كار مي كنند بدون اينكه يكي منتظر ديگري بماند . در نهايت اين توابع به هم پيوند مي خورند تا جريان منطقي برنامه برقرار شود .
بديهي است كه عيب يابي و اصلاح برنامه نيز آسان ميشود , زيرا با برسي جريان برنامه , تابع معيوب بسرعت شناسايي و اصلاح ميشود بدون اينكه بقيه ي بخش هاي برنامه تغيير يابند . زبان هاي C و PASCAL دو نمونه از زبان هاي برنامه نويسي ساخت يافته هستند .
 
برنامه نويسي شئ گرا

برنامه نويسي شئ گرا روش نويني است كه بجاي آن كه به جريان اجراي برنامه بپردازد , به داده هايي كه قرار است پردازش شوند مي پردازد . در اين روش , داده هاي مرتبط با هم يك جا جمع ميشوند و توابعي كه براي پردازش آنها لازم است نيز اضافه ميشود به تركيب حاصل " شئ " ( Object ) مي گويند . پس از اينكه اشياي برنامه شناخته شدند , با ارسال پيام به يكديگر , تراكنش هايي انجام مي دهند كه حاصل اين تراكنش ها , مقصود اصلي برنامه را تامين مي كند . درست مثل دنياي اطراف ما كه در آن اشياي مختلف با رفتارشان روي اشياي ديگر تاثير مي گذارند تا كاري را انجام دهند .
قدرت برنامه نويسي شئ گرا در " پنهان سازي اطلاعات " ( Information Hiding ) است . يعني داده هاي مورد نياز و توابع لازم براي يك شئ , درون آن شئ محصور ميشود . به اين ترتيب ساير اشياي برنامه از پياده سازي داخلي اشياي ديگر بي خبرند و فقط توابع و داده هاي لازم را مي توانند دست يابي كنند . در نتيجه توابع درهم و برهم از يكديگر تفكيك شده و درون اشياي خاصي قرار مي گيرند . خلاصه اينكه منطق برنامه براحتي دنبال ميشود و جزئيات كم اهميت ما را سردرگم نمي كند . عيب يابي چنين برنامه اي نيز راحت است زيرا اغلب براحتي مي توان شئ معيوب را شناخت و با اصلاح پياده سازي داخلي آن , برنامه را بهبود داد . اشياء نيز مثل تابع ها قابليت استفاده ي مجدد دارند و اين كار بسيار آسانتر و منطقي تر انجام ميشود زيرا هم ميتوان اشياء را با هم تركيب كرد تا شئ جديد حاصل شود و هم با استفاده از وراثت مي توانيم از روي اشياي قبلي , شئ جديدي بسازيم كه ويژگي هاي مشترك و ويژگي هاي منحصر بفرد داشته باشد .
برنامه نويسي گروهي با استفاده از شئ گرايي بهتر انجام ميشود . اعضاي گروه به جاي آنكه روي نوشتن توابع متمركز شوند , روي ساختن اشياء تمركز مي كنند . چون شئ گرايي از مخفي سازي اطلاعات سود مي برد , اعضاي گروه ميتوانند شيء ساخته شده توسط ساير اعضا را بدون درگير شدن با جزئيات داخلي اش بكار بگيرند . به همين علت است كه شئ گرايي در مديريت برنامه هاي حجيم و پيچيده موفق تر است . #C و JAVA دو تا از زبان هايي هستند كه برنامه نويسي شئ گرايي در آنها انجام ميشود .

 
 كدام شيوه بهتر است ؟

برنامه نويسي شئ گرا از منطق قوي و قابليت اطمينان بالا برخوردار است . همچنين روند توسعه ي نرم افزار در اين روش ساده تر دنبال ميشود و مديريت برنامه هاي پيچيده در آن آسانتر است . در عوض شناسايي اشياي برنامه كمي مشكل است و اين كار , روند توليد نرم افزار را كمي كند مي نمايد . همچنين به دليل سرباري كه برنامه هاي شئ گرا دارند , كمي كندتر از برنامه هاي مشابه در شيوه ي ساخت يافته عمل مي كنند .
برنامه هاي ساخت يافته را به آساني ميتوان طراحي كرد زيرا فقط كافي است جريان كار برنامه را بدانيد . سپس خيلي راحت مي توانيد توابع را تشخيص داده و پياده سازي كنيد . برنامه هاي ساخت يافته سربار ندارند و به همين دليل معمولا سريع تر از برنامه هاي شئ گراي مشابه اجرا مي شوند ولي روند توسعه ي نرم افزار هاي ساخت يافته مشكل تر است زيرا بايد با تابع هاي زيادي سروكله بزنيد و همين امر امنيت و صحت برنامه را به خطر مي اندازد .
با توجه به اين گفته ها , به درستي نمي توان گفت كه كدام برنامه نويسي بهتر است . اين كاملا به نوع برنامه بستگي دارد . اگر قابليت اطمينان و نگهداري اهميت بيشتري داشته باشد , شئ گرايي اولين انتخاب است ولي اگر سرعت اجرا و زمان عكس العمل و تصميم گيري اهميت بيشتري دارد , برنامه نويسي ساخت يافته ترجيح داده مي شود . برنامه نويسان با تجربه , اغلب تركيبي از اين دو روش را به كار مي گيرند . بخش هايي را با اشياء پيش مي برند و قسمت هايي را با توابع . حتي ممكن است طراحي برنامه را با يك روش انجام دهند و پياده سازي را با روش ديگر . اين كاملا به شرايط برنامه و توانايي اعضاي گروه بستگي دارد .
نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 20:30 توسط زینب |

از نظر من شما می تونید با خوندن مطالب برنامه نویسی این وبلاگ و انجام تمرین های اون یک برنامه نویس بشید.تا حالا هر چیزی که لازم بوده در مورد سی بدونید و واستون نوشتم و از حالا به بعد قراره در مورد سی پلاس پلاس بنویسم تا زمینه ی لازم برای روبوکاپ ایجاد بشه چون بعد از سی پلاس پلاس قراره با پشه در مورد روبوکاپ براتون مطلب بذاریم.

سی پلاس پلاس یک زبان بسیار جالب و اسونه که پیشنهاد ما به همه ی علاقه مندان به برنامه نویسی اینه که حتما اونو یاد بگیرن.

تاریخچه ی سی پلاس پلاس:

در دهه ي 70 ميلادي در آزمايشگاه هاي بل , زباني بنام C ايجاد شد . انحصار اين زبان در اختيار شركت بل بود تا اينكه در سال 1978 توسط Kernighan و Richie شرح كاملي از اين زبان منتشر شد و بسرعت نظر برنامه نويسان حرفه اي را جلب نمود . هنگامي كه بحث شئ گرايي و مزاياي آن در جهان نرم افزار رونق يافت , زبان C كه قابليت شئ گرايي نداشت , ناقص به نظر مي رسيد تا اينكه در اوايل دهه ي 1980 دوباره شركت بل دست بكار شد و Bjarne Stroustrup زبان ++C را طراحي نمود . ++C تركيبي از دو زبان C و Simula بود و قابليت هاي شئ گرايي نيز داشت . از آن زمان به بعد , شركت هاي زيادي كامپايلرهايي براي ++C طراحي كردند . اين امر سبب شد تفاوت هايي بين نسخه هاي مختلف اين زبان بوجود آيد و از قابليت سازگاري و انتقال آن كاسته شود . به همين دليل در سال 1998 زبان ++C توسط مؤسسه ي استانداردهاي ملي آمريكا (ANSI) به شكل استاندارد و يكپارچه درآمد . كامپايلرهاي كنوني به اين استاندارد پايبندند . ما نيز بر اساس همين استاندارد كار خواهيم كرد .

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 20:29 توسط زینب |
و بالاخره برنامه نویسی...

داشتم به این فکر می کردم که اگه من در مورد برنامه نویسی تو این وبلاگ چیزی ننویسم هیچ موجودی این کارو نمی کنه!دیگه داره کم کم خودم هم یادم میره که واسه چی ما چند نفر این وبلاگ و راه انداختیم چرا که همش بحث به بیراهه می کشه : از عشق و شاعری گرفته تا فوتبال و خلاصه هر چیزی به جز برنامه نویسی و روبوکاپ...

این شد که تصمیم گرفتم تا یک تکونی به خودم بدم و بحث برنامه نویسی رو که شروع کردم ادامه بدم.

قبلا هم در مورد سی یک چیزایی نوشتم اما این دفعه می خوام یک مجموعه ی جامع از سی رو توی ادامه مطلب بذارم تا اون زمینه ی لازم و ایجاد کنم برای شروع کردن برنامه نویسی با سی پلاس پلاس.خلاصه که هر کی دلش می خواد سی رو آسون و سریع و کامل یاد بگیره توی ادامه مطلب هر چیزی که لازم باشه هست.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 20:23 توسط زینب |
 من عاشق زندگي هستم

و زندگي نيز عشقش را نثار من خواهد کرد...

بعد از یک هفته تاخیر دوباره سلام...

یک سلام دوستانه همراه با یک دنیا انرژی تقدیم به همه ی عزیزانی که صمیمانه من و این چند نفر دیگه رو همراهی می کنند برای هر چه بهتر شدن اینجا.

برای شروع مجدد اول از همه یه پست شاد و خوندنی میذارم و بعد میرم سراغ مطالب دیگه.

 طرز تهيه پيژامه

پارچه‌ مي‌خريم ‌(تترون‌ راه‌ راه)، به‌ خانه‌ مي‌بريم‌. پيژامه‌قبلي‌ را كه‌ مادرتان‌ دوخته‌ روي‌ پارچه‌ گذاشته‌ آنرا مي‌بريد. به‌ خاط‌ر داشته‌ باشيد كه‌ پارچه‌ را دو لايه‌ كرده‌ باشيد. قبل‌ از اينكه‌ قسمت‌ كشدار را ببري‌، سه‌ چار انگشت‌ جا بذار، چون‌ بعد بايد خم‌ شود تا كش‌ رد شود. اين‌ را براي‌ همه‌ لبه‌ها بكن‌. پيژامه‌ قبلي‌ را برداشته‌ در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته‌ نشود. نخ‌ سوزن‌ آورده‌ پارچه‌را كوك‌ بزنيد. (كوك‌ زدن‌ يعني‌ رد كردن‌ موقت‌ نخ‌ از لاي‌ پارچه‌) از لاي‌ در سرك‌ بكشيد تا مادر بزرگتان‌ از راه‌ سر نرسد (چرخ‌ خياطي‌ مال‌ مادر بزرگ‌ است‌). بعد از دوختن‌، نوبت‌ كش‌‌اندازي‌ است‌. كش‌ را مي‌اندازيم‌، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ سنجاق‌ قفلي‌ را به‌ سر آن‌ گره‌ زده‌، كشان‌ كشان‌ از سوراخ‌ كمر پيژامه‌ عبور بدهيد. يادتان‌ باشد سنجاق‌ قفلي‌ را پس‌ از خاتمه‌ كار به‌ چارقد مادربزرگ‌ ارجاع‌ دهيم‌.

نكات‌ مهم:

 1- براي‌ جلوگيري‌ از عدم‌ سايش‌ سرزانوها، از چهار دست‌ و پا رفتن‌ بپرهيزيد.

2- در صورت‌ پاره‌ شدن‌ كش‌، پيژامه‌ سقوط‌ خواهد كرد.

3- حضور در اماكن‌ عمومي‌ با پيژامه‌ خلاف‌ شئونات‌ اجتماعي‌ است‌.

4- پيژامه‌ نيز مانند مسواك‌ و عينك‌، از لوازم‌ شخصي‌ شماست‌، از تعارف‌ آن‌ بپرهيزيد.

 5- قبل‌ از اينكه‌ پيژامه‌ قبلي را روي‌ پارچه‌ بگذاريد، كش‌ آنرا خارج‌ كنيد تا كمرش‌ تنگ‌ نشود

بدرود...

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 20:15 توسط زینب |

اخر اتش زد دل دیوانه را     

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من!عشق من!

از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار از من بشنوید

بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه اب رفته باز اید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم اشنایت هر کس است          

          باش با او یاد تو ما را بس است..............

              http://www.loo3.com/loo3/364/love%20picture%20(5).jpg

نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 11:45 توسط مهسا |
سلام

امروز می خوام ادامه ی بحث برنامه نویسی رو مثل همیشه توی ادامه مطلب بنویسم.البته از اینا که می نویسم خودم هیچی شو بلد نیستم!مثلا همین چهارشنبه امتحان سی داریم منم که کلا تعطیلم می خوام اگه بشه همینا رو بخونم و برم امتحان بدم قراره واسه مسابقات خوارزمی چند نفر از بچه ها رو از همین پژوهشسرا انتخاب کنن.اینو گفتم تا شما هم بریدو اینا رو بخونید که واقعا بدردتون می خوره.

با آرزوی موفقیت شما

راستی برام دعا کنید. 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 23:34 توسط زینب |
 

سلام امروز می خوام یک توضیح مفصل راجع به زبان سی بدم که می تونید اونو تو ادامه مطلب با عنوان  مقدمه ای بر زبان C  بخونید.تا بعد...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 13:29 توسط زینب |

 

سلام

امروز یه شعر خیلی خوشگل از پابلو نرودا واستون گذاشتم.مخاطره! بقیوشو هم میتونین تو ادامه مطلب ببینین!

مخاطره

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی......


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 12:8 توسط pashe |

سلامی چو بوی خوش آشنایی!

میگم ما مثلا اسممون اینه که برنامه نویسی میکنیم و از کامپیوتر یه چیزایی میفهمیم که فکر نکنم!   

امروز میخوام چندتا ترفند ویندوز بگم که احتمالا بلدین.اما واسه دفعه اول از چیزای آسون شروع کردم.بسه دیگه چقدر فک زدم.

 

ساخت دایرکتوری بدون نام:

ظاهرا داشتن یه دایرکتوری بدون اسم غیرممکن است اما همیشه غیرممکن غیرممکن!ممکنٍ؟؟؟؟؟

برای اینکار:

1.پوشه ی موردنظرتون رو انتخاب کنین و برای تغییر نام با راست کلیک rename رو بزنین

2.حالاکلیدnum lock رو روشن کنین!

3.کلید Alt رو نگه دارین و عدد255 رو تایپ کنین.

4.تو یک فضای خالی کلیک کنین!

5.دیگه کاری نکنین جز کف کردن!

 

ساخت دایرکتوری بدون نام2:

یه راه آسونتر و سریعترم هست:

یه New Folder درست کنین و بجای اسمشAlt  رو نگه دارین و عدد 0160 را تایپ کنین بعد Alt  رو ول کنین.بعد برین حال کنین!

 

چند استفاده از Alt :

1.برای سریع رسیدن به properties کافیه Alt رو نگه دارین و روی فایل مورد نظرتون دابل کلیک کنین!

2. Alt تو هر پنجره ای با یه فشار منوهای پنجره رو فعال میکنه وبا ترکیب اون با هرکدوم از حروف منوها که زیرشون خط کشیده شده آن پنجره رو باز میکنه.(قدرت خدا!!)

3.تو اینترنت ترکیب Alt و End شما رو به آخرین صفحه ای که دیدین میبره.

4..با ترکیب Alt و Tab شما میتونین پنجره های فعال در ویندوز رو جابجا کنین!

 

خب حالا بدویین مثل بچه های + اینا رو یادبگیرین و امتحان کنین .فردا از نکته های تستیش امتحان میگیرم!

نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 23:25 توسط pashe |

اینم یک شعر؟ از حسین پناهی:

مرداد

ما بدهکاریم
 به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
 معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
 و نگفتیم
 چونکه مرداد
 گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است...

نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 13:55 توسط زینب |

دیدم بحث شب شعر راه افتاد و منم که از همه پیش کسوت ترم گفتم یک شعر از سهراب علی الحساب بذارم تا بعدا که خودم قلم دستم بگیرم و به شاعرا نشون بدم که شاعری یعنی چی! 

امشب

در يك خواب عجيب

رو به سمت كلمات

باز خواهد شد.

باد چيزي خواهد گفت.

سيب خواهد افتاد،

روي او صاف زمين خواهد غلتيد،

تا حضور وطن غايب شب خواهد رفت.

سقف يك وهم فرو خواهد ريخت.

چشم

هوش محزون نباتي را خواهد ديد.

پيچكي دور تماشاي خدا خواهد پيچيد.

راز، سر خواهد رفت.

ريشه زهد زمان خواهد پوسيد.

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد،

باطن آينه خواهد فهميد.

امشب

ساقه معني را

وزش دوست تكان خواهد داد،

بهت پرپر خواهد شد.

ته شب، يك حشره

قسمت خرم تنهايي را

تجربه خواهد كرد.

داخل واژه صبح

صبح خواهد شد.

تا بعد...

نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 13:19 توسط زینب |

وقتی داشتم به یه شعر واسه افتتاح شب شعر  فکر میکردم به یاد فریدون مشیری افتادم   با شعرای زیباش.بی تو مهتاب شبی...

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !


در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد


يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم!
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

   

نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 7:43 توسط pashe |

به تماشا سوگند!

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است...

 

ســــــــــــــــــلام!

اینجا ایران.....خراسان.....مشهد.....اولین پست من!

همون جور که زینب هم گفت توی این وبلاگ ما 5 نفر از بروبچ پژوهسرای روباتیک و علوم رایانه ای!!!!!!!!مشهد دور هم جمع و جور شدیم تا حرفامونو بزنیم.

راستش هدف بزرگ و نهادینه ای که ما تو پژوهشسرا در به در دنبالشیم که انجام بدیم کاری نیست جزعلافی!

شوخی بیش نبود.ما اینجا برنامه مینویسیم(مینویسیم؟)برای سیمولیشن.یعنی شبیه سازی فوتبال البته دوبعدی.اگه نفهمیدین یه سر تشریف بیارین!

خوب دیگه از اتاق فرمان اشاره میکنن که در وبلاگ بازه حیای پشه کجاست؟!

فعلا در پناه خدا باشین تا ببینم چی میشه! 

نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 14:51 توسط pashe |
 سلام این اولین پستیه که من اینجا میذارم. وبلاگ قبلیم نابود شد چون به مدت 6 ماه اپدیت نکردمش.اما اینجا به کمک دوستان قراره حداقل 3 روز یک بار اپدیت بشه

ما چند نفر یعنی من(زینب) و مهسا و پشه(زینب) و نگار و شیرین 5 نفریم!که تقریبا هم سن و سالیم و حدود 3-2 ساله که همو می شناسیم ولی این اشنایی وقتی قوی تر شد که با هم وارد یک دنیای عجیب و جدید شدیم و بالاخره تصمیم گرفتیم که این وبلاگ و بسازیم تا خاطرات و حوادثی که برامون پیش میاد رو اینجا ثبت کنیم.

اما در مورد این دنیای عجیب باید بگم که خوب ما اوایل پاییز سال 86 برای ورود به کلاسهای روبوکاپ ازمون ورودی دادیم ودست بر قضا هممون هم قبول شدیم و اینجا بود که دردسر های مشترک ما شروع شد...والان حدود یک ساله که عملا سر کاریم! سنگینی کار یک طرف و سرکوفت های استادان گرامی طرف دیگه . به هر حال خدا خواست و ما وارد این جریان شدیم خودش هم بقیه اش رو درست می کنه.

گفتنی زیاده ولی فرصت گفتنش نیست  بچه ها بقیش و طی چند تا پست براتون می نویسین.

فعلا خداحافظ.

نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 13:46 توسط زینب |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

shenzzema

زینب

shenzzema

http://shenzzema.blogfa.com

گل یاس

گل یاس

گل یاس

سلام. اینجا یعنی وبلاگ گل یاس قراره وبلاگی بشه برای ثبت اراجیف , خاطرات و تجربه های مشترک و غیر مشترک ما چند نفر... خاطرات ما چند نفر

گل یاس

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس