بعد از مدتی که امتحانات کمی سبک شد تصمیم گرفتم از خجالت دوستا در بیام و یه آپ دو تایی بکنم!
اول :
میخواستم آپ کنم گفتم بذار یه شعر تمیز از خودم در کنم تا حالشو ببرین!
بی نفس
دل تنها و غریبم دوباره بی کس شده...
جای اون تو زندون و تو گوشه قفس شده...
تک و تنها و غریبه. دنبال زندگیه...
هوای تازه میخواد تازگی بی نفس شده ...
خب امیدوارم خوشتون اومده باشه حالا ماجرای زندگی این زن و شوهر جوان:
ماجرای زندگی دو نوگل نو شکفته:
۱.
زن:مرتیکه پر رو و... برم به مامانت بگم خرجی نمیدی؟تازه کیف پول منم بر میداری بری واسه خودت ازون آشغالا بخری؟زود باش کیف پولم رو بده میخوام واسه خودم پوشک مای بیبی جدید بخرم که خیلی کلاس داره!!!!!!!!

۲.
مرد:خانم به خدا من ور نداشتم!لیسک و پفک هم نخوردم!من فقط شیشه شیری که تو بدی رو میخورم!
زن:خودتو ... کن!حالا که اینطوره باید بازرسی بدنی بشی!

مرد:خانم....ااااا....چی کار میکنی؟دستتو دریار...جون عروسکت من ور نداشتم!
زن:حالا معلوم میشه...صبر کن!

زن:اااا.....اوناهاش کیف پولم...آخ یادم اومد وقتی میرفتم واسه خودم باربی بگیرم گذاشتمش تو تاب!
مرد:دیدی همش تهمت میزنی!(با بغض)الان گریه میکنم...

زن:نه عزیزم...ببخشید میرم واست ۲تا ماشین برقی میخرم!کل پولام فدای همون ۲لاخ موت!حالا یه ماچ بده!آشتی.....آشتی.....

امیدوارم پند گرفته باشین و خوشتون اومده باشه!
نظر فراموش نشه!
بای فعلا
نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 11:40 توسط pashe
|








با آرزوی موفقیت و خوشبختی شما عزیزان...






















.jpg)
با شعرای زیباش.بی تو مهتاب شبی...

